السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
183
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : كلمه « اولى » فعل ماضى دعائى ، و از ماده « ولى » است ، كه به معناى نزديكى است ، و فاعل اين فعل ماضى ، ضمير مستترى است كه به هلاك بر مىگردد ، و لام در كلمه « لك » زايده است ، و معنايش « اولاك الهلاك » است ، يعنى هلاكتت نزديك باد . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : فاعل آن ضميرى است كه به خداى تعالى بر مىگردد ، و لام زايده است و معنايش اين است كه خداى تعالى نزديك كند آنچه را كه مكروه تو است ، ممكن هم هست آن را غير زايد بگيريم ، و چنين معنا كنيم : خداوند برايت نزديك كند آنچه را كه مايه كراهت تو است . بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : معنايش اين است كه مذمت كردن تو سزاوارتر از نكردن است ، و چون اين كلام زياد استعمال مىشده زوايدش حذف شده ، و آنچه باقى مانده مشابه « ويل لك » شده ، به طورى كه محذوف آن از محذوفهايى شده كه اظهارش جايز نيست . بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : معنايش اين است كه خدا تو را هلاك كند ، به هلاكتى كه از هر شر و هلاكت ديگرى نزديكتر باشد . بعضى ديگر گفتهاند : كلمه « أولى » افعل تفضيل ، و به معناى « احرى - سزاوارتر » است ، و اين كلمه خبر است براى مبتدايى كه حذف شده ، تقدير كلام چيزى است كه لايق مقام چنان كس باشد ، مثلا تقديرش اين است كه « اينجا آتش براى تو بهتر است ، يعنى تو سزاوارتر به آتشى و اهليت آن را دارى ، پس همان برايت بهتر است » ، البته در اين ميان وجوه سست ديگرى هم هست كه خالى از تكلف نيست ، و وجه اخير قريب به همان وجهى است كه ما ذكر كرديم ، ولى عين آن نيست . * ( « أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً » ) * در اين آيه به مساله مورد بحث اول سوره بازگشت شده ، كه همان مساله رد بر منكرين قيامت است ، آنجا هم مىفرمود : « أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه » و استفهام در آن توبيخى است ، و كلمه « سدى » به معناى مهمل است ، و معناى آيه اين است كه : آيا انسان چنين مىپندارد كه ما او را مهمل رها مىكنيم و اعتنايى به او نداريم ،
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 149 . ( 3 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 664 . ( 4 ) روح البيان ، ج 10 ، ص 257 . ( 5 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 149 .